این سوال تعیین کننده رو فقط امام حسین تو کربلا نگفته!
هر روز و هر روز، بارها و بارها ...به زبانم می آیند، هنوز هم کسی یافت نشده است که یاری دهد... .
او در امر خطیر دفاع از شرف اسلام شاید، بنده در امر خطیر زندگی کردن و دفاع از شرافت خویشتن محتاج یاریم.
که اگر کسی او را یاری نمی کرد که نکرد نتیجه همان شد که می دانیم اما من اگر کمکی نیابم، ... کارم با کرام الکاتبین است.
گناهان بزرگ را در کدام دفتر می نویسند-توش اینم می نویسند که چی شد این گناه رو کرد؟-توش میگن تو چه شرایطی بودم...
تا حالا متن نامه ی یک قاتل رو قبل از انجام دادن قتلش خوندین؟اگه جاش بودین چی مینوشتین؟...
یه همچین فکرایی دارم من!!
اگر کمکم نکنی که نمی کنی...
من جز آن حروفی از الفبا هستم که نه نوشته می شود و نه خوانده می شود. اصلا نمی دانم چگونه هستم؟!
انگار آینه ی دیگران مرا نشان نمی دهد تا از درون آنها بفهمم که هستم!
آنقدر نیستم که گاهی احساس می کنم فرق بودن و نبودن تنها چیزهایی است که می بینم و می شنوم و به زبان نمی آورم و اگر نبودم نمی دیدم و نمی شنیدم وبه زبان هم نمی آوردم.
یک در مشترک بین بودن و نبودن من باز است و آن به زبان نیاوردن است. از این در بین این دو سر می خورم.
این چه کیفی است که مردم از بودن می برند و تا دلشان بخواهد همه چیز را بر زبان می آورند و از این طریق، بودن یکدیگر را تصدیق می کنند. چه بودن وابسته گونه واری که بی تصدیق بی معناست.
کاش برایم جز ضجر، جذابیتی هم داشت. آن وقت نیازی به سر خوردن بین نیستی و هستی نبود.
وقتی در آن سوی درم، هیچی نیستم وقتی در نبودنم هیچی نیستم. حتی به زبان آوردن هم به من احساس بودن نمی دهد... .
وقتی این سوی درم، به زبان آوردن احساس بودن به من نمی دهد احساس حقارت طرد شدن تنها احساسی است که مهر سکوت بر لبانم می زند. به زبان آوردن مرا به تعالی نمی رساند تنها از اسرار بی بهره می مانم.
اسراری هست که مابین بودن و نبودن مشترک است پایه هایی هست که همه چیز بر آنها استوارند.
ما بین کلمات فاصله ایست که پر نمیشود هرگز ، از چسباندن حروف پی چه می گردیم حقیقت در همان فاصله هاست.
وقتی صورتم رو به بالاست، اینجور خواب هایی می بینم.
تنها بودم، دلم واسه یکی از دوستام اینقدر تنگ شده بود که داشتم اشک می ریختم اما وقتی رفتم بش زنگ بزنم، یکی دستمو محکم گرفت، هیچکس اونجا نیود ولی دستم محکم گرفته شده بود، منم منصرف شدم!
رفتم چایی بذارم، وقتی گاز رو روشن کردم و رفتم کتری رو بذارم، گاز خاموش بود و فقط صدای گاز می اومد تا رفتم گازو ببندم، یکی از شعله ها روشن شد و یکی در میون شعله ها روشن و خاموش میشدن و صدای گاز میومد.
یه دفعه برق های خونه شروع کرد به روشن و خاموش شدن، دویدم از آشپزخونه بیرون تا زنگ بزنمو کمک بخوام، این قدر ترسیده بودم که می دونستم بی فایده است و به زور خودمو از خواب بیدار کردم... .
اما تو هرگز نه صدایم را می شناسی و نه می فهمی حامل چه پیغامی بودم و
تو هرگز ندانستی که من همانم که کلید در پشتی را داشت... .
فقط شکستنی تر شده ام، ناامیدتر و تنهاتر... .
چه خوشبختیه پوچی که با یک واژه از هم می پاشه.
گاهی اوقات نه با کلمه فکر می کنم نه با تصویر...نمی دانم چیست؟...شاید گاهی با حسم فکر می کنم... .
چی میشد اون لحظه که جدایم کردی دیگر مرا بازنمی گرداندی.
من تو را حس کردم و تنها لحظه ای بود که آرام بودم و تنها لحظه ای که تنها نبودم.
چه فایده صداقتی که برایم جز آشوب چیزی نیست. من کی دنبال سودی بودم! فقط دنبال راه فراری بودم از این انگشت ها و از این انگشترها... .
فقط برای این که بگذرد، فقط برای اینکه نفهمم چه سخت و تلخ می گذرد، فقط برای اینکه از یاد ببرم که نمی گذرد، فقط مجبورم صداهایی بسازم که همیشه از سکوت پرند.
سوژه ی نقش هایی که می زنم تویی اما...چه حیف که بی رنگ می زنم.
من و این همه افسوس و غم...، تو و این همه قدرت و شکوه.
بشکن این حائل دروغین ننگین را، من به هزار چهره ات شک برده ام.
من به بخششت، من به تو به خودم شک برده ام...
اون قابل اتهام نیست این یه برهان خلفه.
یا لامذهبن یا خیلی مذهبی...!!
بابا چتونه..یه ذره حد نگه دارین...
هر دو دسته هم فک می کنن حق با خودشونه!!
کجایی تعادل که خیلی وقته از جمله کلمات حذف شدی؟!!
ای بابا...چه خبره؟ می بینی حالا جای خوب وبد عوض شده، یه کار قبیح که یکی انجام میده بقیه هم حال می کنن، هم تشویقش می کنن ادامه بده..!!!!!!!!
عقلم چیزه خوبیه ای روشنفکرانه همه چیزه خود را به پیشانی زده، منکرین خالق و فحاش کننده به آسمان و زمین...
عقلم چیزه خوبیه ای جماعت نماز روزه خونه افراطی که بیشتر از همه هم حق مردم می خورین، هم دروغ میگین، هم سایر کارهای قبیح...
عقلم چیزه خوبیه...اصلا میدونین عقل چیه...
4 تا کتاب خوندن نظر 4 تا بزرگتر از خودشونو حفظ شدن حالا فکر می کنن شدن نیچه یا چمیدونم اون یکی هاشونم فک میکنن شدن خود یاران امام زمان و از این چیزا ....
ههههههههههههههیی .... پاشین از خواب، خرناصه های حرص و طمعتون بوی کثافت و لجن گرفته، بس کنید. پر کردین اینجا رو از کثافت.
ما حداقل ادعایی نداریم، اگه کثیف می کنیم پاش واسادیم، نه زیرش می زنیم نه پاسکاری می کنیم، والله، با این نوناشون!